تبليغاتX
.:: آرگوس _ سینما تئاتر ::.
آرگوس _ سینما تئاتر
اختصاصی گروه تئاتر آرگوس
» سه شنبه 13 بهمن1388 0:49
 

حديث زخم هاي من و سرزمينم

قدمي ديگر... نفسي ديگر ... اجرايي ديگر... يادتان هست كه چند وقت پيش گفتم و نوشتم كه تغييراتي در سياست گذاري هاي گروه بوجود آورديم؟ اين كار بعد از زندگي در سال صفر (ورسيون اول و دوم) حاصل همان تغييرات است. به نوعي زندگي در سال صفر قدم اول بود و زخم  كهنه قبيله من قدمي ديگر. دومين متن و سومين كاري (اگر خاطرتان باشد من و يحيي نظري دو ورسيون مجزا از يك متن يعني زندگي در سال صفر را كار كرديم) كه هيچ ربطي به مرگ ندارد. خوشبختانه تمرينات اين كار به پايان رسيد و بعد از گذشتن از تندباد حوادث اين اثر از 12 الي 17 بهمن ماه در تالار مهر آبادان به روي صحنه مي رود. با اين حساب اين سومين كار گروه آرگوس در سال 88 است. حتما اين ضرب المثل را شنيده ايد كه: "يكي كمه، دو تا غمه، سه تا كه شد خاطر جَمعه" اما قبل از همه چيز بايد بگم كه يك معذرت خواهي به شبنمم بدهكارم. چرا كه آنقدر درگير يافتن كار بودم  كه نتوانستم هيچ گونه كمكي به او برسانم. هر چند كه اين يافتن كار براي هر دوي ما واجب تر بود.

اما عوامل اين نمايش:

 

زخم كهنه قبيله من

نويسنده : نصرالله قادري

كارگردان : شبنم قشقايي

بــازيـگـــــران :

زهرا خزاعلي

احمد مسافري

مسعود معرفي

محمد منتظري

 نازي جمعي

حسين پوريده

محمود عيسي پور

زهرا مهنايي

مسلم باوي

كبري شادي

رسول شيش

مسعود بغلاني

طالب بي‍‍ژني

بازيگردان: محسن نكويي

طراح صحنه و لباس : محمد جواد خميسي

مدير صحنه :عبدالرضا بوستان افروز

انتخاب موسيقي : مصطفي بازداران / محمد منتظري

طراح نور : شبنم قشقايي

مشاور ادبي : مانا مداح

گريم : توفيق غبيشي

خياط: فاطمه محسني

تداركات : محمد غبيش منش / امين غبيش منش/ عبدالله مطوري / رشيد سياحي/ شاكر دريس

اچراي دكور : سيد كمال نوربخش / سيد امين نوربخش

بروشور و پوستر : كانون تبليغات آدمك

باتشكر از :

محمد بهرامي

فرشيد رودباري

آقاي مشكين فر

مكان : آبادان تالار نمايش مهر

زمان : 12 الي 17 بهمن 88

كاري از گروه نمايش آرگوس

 

بعد از تحرير: قصدم اين بود كه چون گذشته قسمتهايي از نمايشنامه را در وبلاگ بگذارم. اما اين بار متن نمايشنامه متعلق به من نيست. و گذاردن متن بدون اجازه نويسنده كاري مغاير با اخلاق است.  با استاد قادري تماس مي گيرم اگر اجازه دادند قسمت هايي از متن را در اينجا مي گذارم.

 

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: | لينک ثابت |

» روزهاي بيقراري دوشنبه 28 دی1388 2:1

روزهاي بيقراري                                                                                 براي اميد نجوان عزيزم

زماني عاشق  شب بودم. عاشق اينكه همه جا سكوت جاري شود و چتر سياه عزيز من باز شود و من بخزم در لاكم. قلم و كاغذ بردارم و بنويسم و بنويسم و بنويسم. به كاركترهاي ساخت ذهن خودم سر مي كشيدم. گاهي وقتها براي برخي شان دل مي سوزاندم و در خفا بطوريكه خود كاركتر متوجه نشود برايش اشك مي ريختم. عجب شب هايي بود. هيچ وقت فراموششان نمي كنم. به خلسه شباهت داشتند. در عوض هميشه از روز بدم مي آمد. مادرم " جغد" صدايم مي كرد. اما حالا...

مدتهاست دستم به قلم و كاغذ نمي رود. از شبها بيزار شدم. دلم مي خواهد هميشه روز باشد تا باز هم بدوم و بدوم و بدوم. به دنبال يك كار يك شغل. از گوشه كنايه ها خسته شدم. نبايد از نفس بيفتم. كم كم دارم شبيه اميروي فيلم دونده مي شوم. بايد بدوم. حتي اگر باز هم طبق معمول از تمام شركت هاي خصوصي و دولتي، از كارخانه ها و ادارات جواب منفي بشنوم. دلم براي او مي سوزه. خدا اون روز رو نياره كه شرمنده اش بشم. الغرض، روز هاي من در دويدن مي گذرد. شب كه سر بر بالش مي گذارم همه كابوس ها در بيداري به سراغم مي آيند. احساس مي كنم كه نبايد بخوابم بلكه هنوز بايد بدوم. اما دويدن در شب چه فايده اي دارد؟ نه اداره اي باز هست نه كسي هست تا مثل روزها به من " نه " بگويد. تمام طول شب صداي گريه مي شنوم. اين گريه ها را مي شناسم. كاركترهاي كارهايم، اين بار آنها هستند كه آرام و مخفيانه براي من گريه مي كنند. غافل از اينكه من صدايشان را مي شنوم. تنهايم... تنهاتر از قبل. شب ها بيشتر از روزها احساس تنهايي مي كنم. خدايا طاقت ديدن و شنيدن آن گريه ها را ندارم.

در اين بين فقط يك نفر و تنها يك نفر است كه با او درد دل مي كنم. آن هم از راه دور. اميد نجوان اين دوست عزيز و راه دورم تنها فردي ست كه از صميم قلب دلداري ام مي دهد. تنها فردي ست كه برادرانه جوياي كار من است. حرفهايش آرامم مي كند. هر بار كه نامش را بر گوشي تلفنم مي بينم عرق شرم بر پيشاني ام مي نشيند چرا كه اين وظيفه من كوچكترين است تا حال و احوال بزرگتر را جويا شوم اما اميد هميشه پيش قدم مي شود. قدر و منزلتش را فقط خدا مي داند و بس. مثل اسمش هميشه به من اميد مي دهد. حرفهايش با لحن آرامش، آرامم مي كند. اميدوارم لايق محبت هايش باشم. ار همين جا دستانش را مي بوسم. يادم باشد كه مرام و معرفت را از اميد نجوان ياد بگيرم. درباره اين دوست نازنين حرف بسيار دارم اما مي ترسم كه راضي نباشد.

آشفته مي نويسم چون آشفته ام. اين را خوب مي دانم. استرس دارم. فكرم متمركز نيست.بيقرارم.

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: | لينک ثابت |

» و اين غيبتهاي سريالي چهارشنبه 23 دی1388 1:42

و همچنان در جستجوي كار

حديث نبودن ما  و غيبت هاي صغري و كبري مان شده حديث زمان درس خواندنمان. هر وقت مي خواستيم درس بخوانيم حوصله نداشتيم. همه چيز موكول مي شد به شب امتحان. حالا هم كه از دست درس و مشق راحت شديم، بدبختي هاي زندگي امانمان نمي دهند. نفسم را گرفته اند. از شما پنهان نيست بعد از اين هم نباشد كه كماكان به دنبال كار مي گردم. هنوز در تلاشم.اين از اين


                                         انجمن نمايش

در اين گير و ويري تلاش هاي چند ماه پيش ما ثمر داد و بالاخره توانستيم رييس اداره ارشاد را راضي كنيم تا انجمن نمايش شهرستان را دوباره راه اندازي كنيم. حتما شما هم بهتر از من مي دونيد كه چند سالي هست كه انجمن هاي نمايش سراسر كشور منحل شده اند. اما اين انجمن ما صرفا محدود به شهرستان است در واقع يك انجمن داخلي ست مثل انجمن هاي فعال ديگر در سطح شهر. خلاصه كه انتخاباتي برگزار كرديم و راي گيري كرديم تا هئيت امنا مشخص شوند. طبق راي دوستان تئاتري شهرستان من به همراه دوستاني چون دانيال سياحي، كاظم وفادار شوشتري، نسيم عجميان و مينا اكبري عهده دار مسئوليت در انجمن نمايش شديم كه در اين بين من به عنوان رييس انجمن و دانيال سياحي به عنوان نائب رييس و كاظم وفادار شوشتري به عنوان روابط عمومي و مينا اكبري به عنوان منشي بايد به فعاليت بپردازيم. حالا مشكلات زندگي كم بود اين انجمن نمايش هم اضافه شد. اين هم دليلي ديگر براي همان غيبت هاي سريالي


                                    آرگوس و سياستهاي جديد

و اما از مدتها قبل تغييراتي عظيم در سياستهاي كاري گروه آرگوس بوجود آمده كه چند ماهي هست قصد گفتن و نوشتنش را دارم اما وقت نمي شود. حالا هم بسيار خلاصه بگويم كه بعد از اين ديگر كارهاي گروه آرگوس صرفا در رابطه با مرگ نيست. بلكه تمامي اعضا در انتخاب موضوع و داستان نمايشنامه هايشان آزاد هستند. با بچه ها كه صحبت كرديم به اين نتيجه رسيديم كه  زياد و مداوم ار مرگ حرف زدن شايد براي ما جذاب باشد اما صد در صد براي تماشاگراني كه خسته و كوفته بعد از اتمام كارشان به تماشاي نمايش هاي ما مي نشينند جذاب نيست. مردم چه گناهي كرده اند كه بايد مدام پاي حرفهاي تلخ ما بنشينند؟ خلاصه داريم سعي مي كنيم نوع ارتباطمان را دستخوش تغييرات كنيم. مردم آنقدر درگير فشارهاي نفس گير زندگي هستند كه ديگر حوصله تحمل كارهاي سياه را ندارند. اين تغييرات با همين نمايش زندگي در سال صفر شروع شد. و با نمايش زخم كهنه قبيله من ادامه پيدا مي كنه. حتي شايد در آينده نزديك كاري طنز از اين گروه ببينيد!! اگر ديديد تعجب نكنيد. البته اين به معني دوري كامل گروه آرگوس از كارهاي قبلي اش نيست. فقط تعدادشان را كمتر مي كنيم. هنوز هم يادمان هست كه همين موضوع مرگ بود كه ما را دور هم جمع كرد و آرگوس تشكيل شد. 

خبرهاي ديگري هم در راه است. تا چند روز آينده خبرها را خواهم نوشت. قول مي دهم كه سريع تر آپ كنم.

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

» آرشیو عکس شنبه 14 آذر1388 0:39
 

آرشیو عکس "زندگی در سال صفر: ورسیون دوم"

 

      طرح پوستر نمایش

این طرح پوستر نمایش برای اجرای عموم بود. دوست عزیزم محمد زارع این طراحی را انجام داد

      

و این هم طرح بنرهای تبلیغاتی که بازهم محمد زارع زحمتش را کشید

تعدادی از عکس های تمرین را می توانید در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

» موفقیتی دیگر برای گروه آرگوس سه شنبه 10 آذر1388 2:27
ورسیون اول: زندگی در سال صفر

توی پست قبل گفتم که نمایش ورسیون اول: زندگی در سال صفر برای جشنواره استانی فارس پذیرفته شده.یادتان هست؟  خدا را شکر بچه ها مزد زحماتشان را گرفتند و بعد از یک اجرای محکم و عالی قاطعانه به عنوان کار برگزیده اول راهی جشنواره منطقه ای شدند. جوایزی که دوستان دریافت کردند بدین شرح بود:

جایزه اول کارگردانی برای یحیی نظری

جایزه اول بهترین نورپردازی برای حسام شیخ الحکمایی

جایزه اول بهترین طراحی چهره برای نازی اسکندری

بازیگری سوم زن برای خانم شکوفه شجاعی

و همچنین

از طرف کانون بازیگران استان فارس جایزه بهترین بایگری مرد به مسعود محمدی تعلق گرفت

و کانون کارگردانان این اثر را تحسین و شایسته تقدیر دانست

بدین ترتیب نمایش ورسیون اول: زندگی در سال صفر به عنوان کار برگزیده اول راهی جشنواره منطقه ای شد. مرحله سختی ست. اما امیدوارم بچه ها در آنجا هم موفق شوند.

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: محمدرضا قاسمی