
مدتی از اجراهای نمایش کلاغها به مترسک می خندند می گذره. بالاخره بعد از کلی کش و قوس تونستیم عکس ها رو آماده کنیم. یعنی در واقع خود مهدی موسوی عزیز این کار رو کرد. گویا عکس ها هم به دنبال امر صاحبشان بودند. بگذریم. خلاصه که چندتا از این عکس ها رو اینجا می گذارم
فقط می ماند یک تشکر درست و حسابی از مهدی عزیزم که زحمت بسیار برای آماده کردن این عکس ها کشید. ناگفته نماند که این عکس ها از یک اجرای نصفه و نیمه قبل از شروع اجرای روز اول گرفته شدند. کم و کاستی ها را بر ماببخشایید

برای دیدن تمامی عکس ها به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
ننه دلاور! دژخيمان هم مي ميرند
نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگر ها و اعضای سندیکاها آمدند
من هیچ نگفتم چون عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود !!!
ادامه مطلب
روی موج مثبت
معذرت می خواهم. جدا شرمنده اگر با پست قبلی دوستان عزیزم را ناراحت کردم. معذرت می خواهم که به قول نجمه سجادی موج منفی متصاعد کردم. دوستان از سر لطف کامنت های بسیاری دادند و احوالاتم را جویا شدند. دوستان نزدیک تر هم گمانه زنی کردند که نکنه فلان اتفاق یا بهمان اتفاق افتاده. خلاصه که به برخی دلیلش را گفتم و برخی دیگر نه. در هر حال باید بگم که در حال حاضر خوب و سرحال و پر انرژی ام. ملالی نیست. اینم بازی روزگاره دیگه. یه روز دپرس و یه روز روی فرم
زنده باد بلاگفا
خدایش دست این بلاگفای نازنین درد نکنه.امکاناتش همینجوری داره بیشتر میشه. اما نمی دونم چرا اکثر دوستان از این امکانات استفاده نمی کنند؟ حتما گزینه "وبلاگ دوستان" را در صفحه مدیریت خود در بلاگفا دیده اید. امکان جالبی که از تاریخ به روز بودن وبلاگهایی که شما بخواهید مطلعتان می کند. فقط کافی است این وبلاگ ها در محیط بلاگفا باشند. دیگر نیازی به دعوت کردن و خبر کردن دوستان هنگامی که شما به روز هستید نیست. خدایش دست بلاگفا درد نکنه. نمی دونم چرا شوکا تحریمش کرد؟ خیلی از بلاگفا تعریف کردم. خوش بحالشان.
پی نوشت:
کتاب:رمان "همسایه ها" اثر زنده یاد "احمد محمود" از همه دوستان خواهش می کنم اگر کتاب های پیشنهادی هر پست را خوانده اند لطف کنند و نظرشان را درباره آن کتاب بگویند.
موسیقی: آهنگ جاودان "راز" از استاد "کورش یغمایی"
این روزها بیقرارم ... بی تابم
این روزها صبرم سر رفته
این روزها از همه لجم گرفته
این روزها هیچ کس حرف مرا نمی فهمد ... من بد حرف می زنم یا ایراد از فهم دیگران است؟ من که ساده و روشن گفتم
این روزها حس کسی را دارم که در صفی طویل از روزها و ساعت ها ... دقیقیه ها و ثانیه ها ایستاده و هر کسی اراده می کند٬ می آید و لگدی محکم به نشیمن گاه من می نوازد و مرا به انتهای این صف بی انتها پرتاب می کند و خودش به جلوی من می ایستد
این روزها باید به فکر همه باشم اما هیچ کس به فکر من نیست
این روزها همه از سرخنده و دلسوزی! مرا سیبل تیراندازیهایشان قرار می دهند
این روزها حس حبس بودن در سلولی را دارم که هرچه چوب خط می کشم تمام نمی شود
این روزها گویا کسی چوب خط های مرا پاک می کند
این روزها تشنه ای را می مانم که هرچه به سمت آب می روم کسی او را از من دور می کند
این روزها دستم از همه جا کوتاه ست
این روزها صدای سفید شدن موهایم را در انزوا می شنوم ... مثل جیغی در تاریکی و یا شاید سایش ناخن بر سطحی صاف ... چندشم می شود
این روزها دلم برای " شب ٬ سکوت ٬ کویر" پرمی کشد
این روزها چیزی در گلو مانده که راه نفس را بسته
عاقبت این انتظار مرا از پای می اندازد
و روزها می گذرند... کند و آهسته و نه پیوسته ... و چوب خط ها هنوز ادامه دارند
پی نوشت:
کتاب: "از پرنده های مهاجر بپرس" مجموعه داستانی از " سیمین دانشور" امیدوارم خوانده باشیدش
موسیقی: ترانه زیبای " آدمک" با صدای جادویی " فریدون فروعی"

