تبليغاتX
.:: آرگوس _ سینما تئاتر ::.
آرگوس _ سینما تئاتر
اختصاصی گروه تئاتر آرگوس
» زندگی در سال صفر سه شنبه 25 فروردین1388 10:44
 زندگی در سال صفر

دختر و پسر جوانی را می شناسم که در بعدازظهر های تابستان هایی که هوا بارانی است!، عاشقانه و نرم در زیر چتر قدم می زنند و بحث های فلسفی می کنند. پسر عاشق دختر است اما خودش هم نمی داند چرا زبانش یاری اش نمی کند... وای از روزی که چتر بسته شود.

دکتری را می شناسم که منخصص زنان و زایمان است اما به همه مریض هایش می گوید که نازا هستند...

زن و شوهری را می شناسم که علی رغم اینکه از هم طلاق گرفته اند اما کماکان در یک خانه و زیر یک سقف زندگی می کنند... حیف که به درون خانه شان راهم نمی دهند

جنینی را می شناسم که در شوتینگ زباله گریه سر داده. هر روز به من سلام می کند و همیشه این سئوال را می پرسد که:آقا ببخشید شما مادرم را ندیدید؟

جوانی را می شناسم که با خون بازی می کند... خون بازی می کند

دختری را می شناسم که در تنهایی اش ناخن بر پیشانی می کشد.

مادری را می شناسم که وقتی عصبی می شود ظرف های چینی را به در و دیوار می کوبد و با خرده شیشه ها روی سینه اش نقاشی می کند

پدری را می شناسم که هر روز بجای اصلاح ریش هایش... تیغ به زیر گردن می کشد 

دختر و پسر جوانی را می شناسم که در بعدازظهر های تابستان هایی که هوا بارانی است!، عاشقانه و نرم در زیر چتر قدم می زنند و بحث های فلسفی می کنند.پسر کیفور از یک خون بازی مستانه بوسه ای بر پیشانی ناخن کشده دختر می زند و دختر در این اندیشه که چگونه نقاشی هایی را که با خرده شیشه ها روی سینه هایش کشیده از پسر مخفی کند. 

کسی از شوتینگ فریاد زد: ببخشید شما مادرم را ندیدید؟... دختر صورتش را پوشاند

به دکتر گفت ویزیت خریت من چقدر میشه؟

 سالها بعد کسی دیگری اینگونه نوشت: زن و شوهری را می شناسم که علی رغم اینکه از هم طلاق گرفته اند اما کماکان در یک خانه و زیر یک سقف زندگی می کنند... حیف که به درون خانه شان راهم نمی دهند

در سال صفر این اتفاقات بسیارند

(قسمتی از مقدمه نمایشنامه زندگی در سال صفر نوشته همین قلم)

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: ادبیات و داستان | لينک ثابت |

» پرونده پنجم:شکار روباه دوشنبه 17 فروردین1388 9:32
پرونده پنجم: شکار روباه

نگاهی به نمایش شکار روباه

      


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: تئاتر | لينک ثابت |

» اولین پست سال 88 شنبه 15 فروردین1388 10:1
 مدل ۸۸                                                                 /برای محمد غدیرزاده به پاس سعه صدرش/

حالم از این موضوع انشا بهم می خورد که: تعطیلات را چگونه گذراندید؟

درگیری های ذهنی تمامی ندارند. مثل باران می بارند و چون سیل سرازیر می شوند. پیش تولید کار جدید گروه یعنی زندگی در سال صفر هنوز ادامه دارد. همچنان مشغول بالا و پایین کردن شرایط هستم از طرفی باید جلوی هرز رفتن وقت را بگیرم و ذهنم را بر روی بازنویسی متن چندمین حکایت از بازماندگار این دیار نوشته فرهاد ارشاد و محمد غدیرزاده عزیزم متمرکز کنم. باید جواب اطمینانش را  شایسته بدهم. مگر این سرماخوردگی لعنتی می گذارد؟ حسابی بهمم ریخته. به اینها اضافه کنید که ناگهان تلفن زنگ لعنتی اش را ضرب بگیرد و تو از آن طرف خط خبر تصادف شدید عمویت را بشنوی. دنیا برای لحظاتی جلوی چشمانت تیره و تار می شود. بیست و پنج روز در کما. استرس و دلشوره با ذهن آدمی چه می کند؟ خدا را شکر حالش بهتر است اما هنوز قدرت تکلم ندارد. در این گیر و ویری برنامه ریزی کردن برای ماه آینده و آماده شدن برای یک سری اتفاقات که قرار است بیفتد هم ادامه دارد. به قول بهرام بیضایی:« این خط را بگیر و بیا»

چقدر کار دارم. با این اوصاف چگونه می شود این ذهن هرزه گرد را مهار کرد و بر روی موضوعی خاص تمرکز داد؟

درست سر به زنگاه هم مخابرات بازی اش می گیرد و موبایل لعنتی قطع می شود. خدا پدر مادر ایرانسل را بیامرزد حتی اگر آنتن دهی اش اعصابت را داغون کند. کامنت ها را که چک می کنم بیشتر بهم می ریزم. کامنت  استاد نعمتی حالم را خراب کرد. به قصد درد دل کردن با من تماس می گیرد اما درست با همان خطی که قطع بود ( البته حالا وصل شده) یادم باشد که در اولین فرصت با او تماس بگیرم تا صدای نازنین و گرمش را بشنوم.

مطلب فرج برنا هم کلی عصبی ام کرد. فهمیدم که او دو روز در آبادان بوده اما ما را خبر نکرده. قابل توجه اینکه فرج خان شماره ایرانسل من را داشت. شاکی ام از دستش.

شماره جدید آدم برفی ها آپ شده بود... مطلب من هم بود اما با تغییرات بسیار...چک کردم دیدم مطلب دستکاری شده... این هم یک دلیل دیگر برای عصبانیت... تحریمشان می کنم... شاید دیگر برایشان ننویسم.

بعد از تحریر: و همچنان بیزارم از این موضوع انشا که: تعطیلات را چگونه گذراندید؟

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: روزنوشته ها | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: محمدرضا قاسمی