تبليغاتX
.:: آرگوس _ سینما تئاتر ::.
آرگوس _ سینما تئاتر
اختصاصی گروه تئاتر آرگوس
» این روزها...1 چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 13:4
این روزها....

این روزها بیقرارم ... بی تابم

این روزها صبرم سر رفته

این روزها از همه لجم گرفته

این روزها هیچ کس حرف مرا نمی فهمد ... من بد حرف می زنم یا ایراد از فهم دیگران است؟ من که ساده و روشن گفتم

این روزها حس کسی را دارم که در صفی طویل از روزها و ساعت ها ... دقیقیه ها و ثانیه ها ایستاده و هر کسی اراده می کند٬ می آید و لگدی محکم به نشیمن گاه من می نوازد و مرا به انتهای این صف بی انتها پرتاب می کند و خودش به جلوی من می ایستد

این روزها باید به فکر همه باشم اما هیچ کس به فکر من نیست

این روزها همه از سرخنده و دلسوزی! مرا سیبل تیراندازیهایشان قرار می دهند

این روزها حس حبس بودن در سلولی را دارم که هرچه چوب خط می کشم تمام نمی شود

این روزها گویا کسی چوب خط های مرا پاک می کند

این روزها تشنه ای را می مانم که هرچه به سمت آب می روم کسی او را از من دور می کند

این روزها دستم از همه جا کوتاه ست

این روزها صدای سفید شدن موهایم را در انزوا می شنوم ... مثل جیغی در تاریکی و یا شاید سایش ناخن بر سطحی صاف ... چندشم می شود

این روزها دلم برای " شب ٬ سکوت ٬ کویر" پرمی کشد

این روزها چیزی در گلو مانده که راه نفس را بسته

عاقبت این انتظار مرا از پای می اندازد

و روزها می گذرند... کند و آهسته و نه پیوسته ... و چوب خط ها هنوز ادامه دارند

پی نوشت:

کتاب: "از پرنده های مهاجر بپرس" مجموعه داستانی از " سیمین دانشور" امیدوارم خوانده باشیدش

موسیقی: ترانه زیبای " آدمک" با صدای جادویی " فریدون فروعی"

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: روزنوشته ها | لينک ثابت |

» گزارش اجرا - 4 چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 8:55
روز چهارم تا آخر

خدا را شکر بی حاشیه و دردسر اجراها پایان یافت... بابت تاخیر شرمنده. اینقدر درگیر اجراها شدم که حال و حوصله هیچ چیز نداشتم. از طرفی این سیستم لعنتی ما هم بازی اش گرفت و نت قطع شد. خلاصه که اجرای چند روز آخر هم بد نبود... بدون حاشیه و کم دردسر... این اتفاق خوبیه.

اما مشکل ما با آپلود عکس ها همچنان سرجای خودش است. نمی دونم مهدی موسوی عزیز چه جوری عکس گرفته که هر چه می کنیم آپلود نمی شوند. خودش هم که دیگر در دسترس نیست.

لازمه که یک خسته نباشید اساسی بگم به همه بچه ها. جدا توی این چند روز سنگ تمام گذاشتند.

                  

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

» گزارش اجرا _ 3 یکشنبه 20 اردیبهشت1388 9:43
اجرای روز سوم

از روز پنج شنبه نمایشگاهی از عکس های همین کار که توسط مهدی موسوی گرفته شده بود در لابی تالار ثامن برقرار شد

قسمتی از نمایشنامه:

ستاره: همه چیز مثل یک رویا بود شاید هم یه کابوس... یا ترکیب هر دو... شب عید بود... از در و دیوار خونه سکه و اسکناس مثل بارون سازیر بود سمت ما... اون اونجا نشسته بود... تکیه زده بود به دیوار... بی تفاوت بود و من خوشحال... می چرخیدم و می خندیدم... انگار جشن بود... خونه مال خودمون نبود اما صاحبخونه هم نداشتیم... باورت میشه؟... گفت بیا حساب کتاب کنیم که جچی بخریم و جی نخریم...غرق لذت بودیم... اما یدفعه همه چیز زیر و رو شد...طوفان شد.. همه درختها از بس کمر خم کردند کمر شکن شدند... ساختمانها خراب شدند... زندگی مردم و خودشون توی هوا به این ور و اون ور پرتاب می شدند...آدمها توی هوا بودند...آسمون سرخ شده بود...بخودم اومدم دیدم اونم همراه طوفان رفت...اصلا دست و پا نزد... توی هوا معلق بود و دور می شد... هر چی صداش کردم هر چی تقلا کردم... بی فایده بود...از خواب پریدم... خیس عرق و لبریز ترس... تعبیرش چی میشه؟

پیرزن: توی تعبیرش زندگی کردی

ستاره: زندگی

پیرزن: همین شبی که از سر گذروندی

ستاره: چرا مثل همیشه نمیگی خیره؟

پیرزن: خیره

 

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

» گزارش اجرا - 2 چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 10:28
اجرای روز دوم

امروز میشه یه نفس راحت کشید. همه چیز آماده است. دیگه مثل دیروز دغدغه بسته شدن نور نداریم. سر ساعت های اعلام  شده شروع کردیم. خوشحالم که خستگی دیروز از تن همه بیرون رفته.

این وسط حیفم میاد از علی محسنی عزیز تشکر نکنم. زحمتهایش بر هیچ کس پوشیده نیست. 

کماکان برای آپلود عکس ها مشکل داریم

قسمتی از نمایشنامه:

بهرام: اتفاقات بزرگ همیشه از جایی شروع میشه که ذهن ما تمام میشه... بچه که بودم... جوی بزرگی جلوی کوچه ما بود... همیشه آرزو داشتم از روی اون جوی بپرم... اما هر بار که همت می کردم  می افتادم توی جوی و سرتاپام میشد غرق لجن...با این کار کفر مادر در می اومد...حس و حال عجیبی بود... خودم احساس می کردم که امروز یه روز عادی نیست... سبک بودم مثل پر... خوشحال بودم و سرمست ...نمی دونم از بابت پاداش بود یا اون اتفاق خبر نکرده؟... دلم برای ستاره می سوزه... من بهش قول داده بودم که با هم به تماشای غروب بشینیم... همه چیز رو از بالا می دیدیم... منظره زیبایی بود... درختهای مغرور ... آسفالت بی اعتنا...ملحفه های سفید که روی پشت بوم ها پهن بودند و آروم باباد می رقصیدند... هوا بوی عید می داد... سبزی های سبز و تربچه های نقلی قرمز توی دکان روبروی خانه ما... باغچه پر از گلهای کاغذی... همه دور من حلقه زده بودند و من مهمان آرام و بی دردسر آسفالت سیاه خیابان... برای ستاره اتفاق بزرگی بود... اما ساده برای من... مثل پریدن از روی یه جوی کوچک... من امروز بالاخره موفق شدم از روی اون جوی بزرگ بپرم... نگاه کن مادر... ببین ... دیگه لباسهام تمیز تمیزه ... دیگه از لجن ها خبری نیست

/ستاره مات و مبهوت وارد می شود/

ستاره: چی شده یاد مادرت افتادی؟... اون که خیلی وقته مرده

بهرام: یادم نبود

ستاره: داری کم کم بی هواس میشی

بهرام: از دلتنگیه ستاره

ستاره: دلتنگ کی؟

بهرام: تو

ستاره: من؟

بهرام: مهتاب

ستاره: مهتاب

بهرام: مادرم

ستاره: مادرت

بهرام: بگذر ستاره  

 

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

» گزارش اجرا - 1 سه شنبه 15 اردیبهشت1388 9:11
 اجرای روز اول

روز اول اجرا بود. خوشبختانه تبلیغات خیلی خوبی در سطح شهر انجام شده که فقط حاکی از تلاش و دوندگی خود بچه های گروه بوده. از همه شان معذرت می خواهم. بخاطر کارم دور از آنها بودم و همه کارها گردن بچه ها افتاد بخصوص خانم قشقایی. کارهایی که از حیطه کاری کارگردان خارج است. اما خوشحالم که همگی برای کار خود ارزش قائلند. این نعمتی گرانبهاست.

اجرای اول راس ساعت۳۰/۷ شروع شد. نیم ساعت تاخیر بخاطر بستن نورها. آخه یکی از دوستان شیرپاک خورده ۱۰ تا نور سالن رو باز کرده بود و برای جشنواره فجر دانشجویی به تهران برده بود. زیره به کرمون بردند. بعد از برگشت هم نورها در منزل یکی از اعضای گروه ایشان خاک می خوردند. تا این نورها به دست ما رسید طول کشید. شرمنده بابت تاخیر سی دقیقه ای.

                     

استقبال توی سانس اول خوب نبود. اما سانس دوم خیلی شلوغ شد. خیلی ها تشنه بودند که بدانند داستان این نمایش چیست. امیدوارم جوابگوی کنجکاوی هاشان باشیم

نکته جالب اجراهای دیروز بازی خوب هیلدا فاضل بود. مسعود زبیدی بیچاره شیفت شب بود و روز هم درگیر تبلیغات٬ خلاصه که بی خوابی بسیار کشید. طبیعی ست که برای اجرا رمقی نداشته باشد. جالب اینجاست که بعد از اجراها هم باید به محل کارش می رفت. جدا خسته نباشید مسعود جان 


 فعلا برای آپلود عکس ها به مشکل برخوردیم. سعی می کنیم در روزهای بعد این مشکل رو برطرف کنیم. پیشنهاد سامان هم خیلی خوب بود. اطاعت امر می کنم. از فردا قسمت هایی از نمایشنامه رو هم همین جا آپ می کنیم.

 

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

» اجرای عموم کلاغها به مترسک می خندند دوشنبه 14 اردیبهشت1388 9:6

   اجرایی دیگر از آرگوس

               

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

» کولاژ چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 10:24
                                                     کولاژ

حتما برای شما هم پیش اومده که بسیاری مواقع وقتی نوشته ای از کسی می خواندید که چهره اش را ندیده اید٬ مدام در ذهنتان تصویرش را مجسم می کنید و تا آنجا که جا دارد سعی می کنید تصویر ذهنی تان را متناسب با نوع نوشته هماهنگ کنید. بعضا از روی نوشته ها می توان سن و سال نویسنده... طرز فکرش ... سلایقش و.... را حدس زد. برای پست قبل کامنت های بسیاری داشتم که حدود نود درصد شان خصوصی بود. خیلی از دوستان از دیدن تصویر من در سایت خبرگزاری برنا تعجب کرده بودند. البته ....                                    

                               فوتبال نزد خوزستان است و بس

شاید برای گفتن این موضوع دیر شده باشه هر چند که گمان نمی کنم صحبت از غیرت و جوانمردی دیر یا زود بخواهد. میخوام از روز یکشنبه ۶ اردیبهشت بگم. روزی که به خوزستانی بودن خودم بالیدم. روزی که انقدر از بازی پاک فولاد لذت بردم که چشمهایم جوشید. روزی که ...

بعد از تحریرها

 آرگوسی ها دیشب به مشورت درباره وبلاگ پرداختند. تصمیماتی گرفتند که گفتنش خالی از لطف نیست. مثلا قرار بر این شده که ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: روزنوشته ها | لينک ثابت |

» در نشستی با شبکه خبری برنا نیوز یکشنبه 6 اردیبهشت1388 16:20
 در نشست بررسي تئاتر شهرستان در خبرگزاری برنا مطرح شد                 
 
 قاسمی: در ايران بايد به نهاد تفريح بيشتر توجه شود

 
  يك نمايشنامه‌نويس آباداني گفت: من پشت دستم را داغ مي‌كنم كه ديگر در تئاتر شهر اجرا روم.
 
به گزارش خبرنگار سرويس فرهنگي‌هنري برنا، در آخرين روز برگزاري نخستين جشنواره عدالت و اميد، نشست «بررسي تئاتر شهرستان‌ها» با حضور برخي از كارگردانان شهرستاني تئاتر در سالن كنفرانس خبرگزاري برنا برگزار شد.
در اين نشست محمدرضا قاسمی نويسنده نمايش «كلاغ‌ها به مترسك مي‌خندند» به كارگرداني شبنم زيرك‌قشقايي از آبادان حضور داشت و درباره مشكلات و اوضاع تئاتر شهرستان سخن گفت.
او فارغ‌التحصيل رشته ادبيات نمايشي است. علاقه‌اش به تئاتر از كودكي و از طريق....

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: تئاتر | لينک ثابت |

» پرونده ششم:محسن نامجو چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 8:24
پرونده ششم:محسن نامجو

      تو + رنج

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: پرونده ها | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: محمدرضا قاسمی