در نشست بررسي تئاتر شهرستان در خبرگزاری برنا مطرح شد ادامه مطلب

۱- شاید این جمله کلیشه ای باشد اما حقیقت است که همیشه راه هایی برای فرار از خط کشی ها و خط قرمزها وجود دارد. راه هایی که چنان...
۲- بهروز غریب پور بر خلاف نام خانوادگی اش اصلا چهره غریبی در تئاتر این مرز و بوم نیست. بلکه یکی از کارگردانان...
۳- و اما گروه آران…
۴- مطمئنا روزی در سال هزار چهارصد و اندی شمسی...
متن کامل را ادامه مطلب و یا در سایت آدم برفی ها بخوانید
ادامه مطلب
پرواز مگس های آفریقای
اول اینکه:
بزرگترین و مهمترین ایرادی که از نویسندگان ادبیات دراماتیک ما ( اعم از فیلمنامه نویس و نمایشنامه نویس) می گیرند این است که....
و حرف دوم:
اما حرفهایی هست که نمی توانم نزنم. حرفهایی که چون بغض گلوی من و هم نسلانم را گرفته. ترسم از آن است که روزی این درد خفته دق مرگمان کند...
متن کامل را در ادامه مطلب و یا در سایت آدم برفی ها بخوانید
ادامه مطلب
قدیمی ها می گفتند از هر چی بدت بیاد سرت میاد. حالا شد حدیث ما و این بازبینی جشنواره تئاتر استانی... تا جمعه شب به من اطلاع دادند که کار ما هم تایید شده... و این خبر زمانی برای ما مسجل شد که ساعت هشت صبح دیروز از اداره ارشاد اسلامی ماهشهر با من تماس گرفتند و بخاطر این موفقیت تبریک گفتند. ما هم با روی گشاده از دوستان تشکر کردیم اما درست چند ساعت بعد یعنی ساعت یازده باز هم از همان اداره مذکور تماس گرفتن و اعلام کردند که کار تایید نشده. حکایت یک بوم و دو هوا بود. چرا که آنهایی که به من خبر تایید کار را دادند همه از افراد مورد اطمینان من هستند اما... سئوال اینجاست که طی این سه ساعت یعنی هشت صبح تا یازده چه اتفاقاتی افتاد؟... چرا آرای داوران دستخوش تغییر و تحول شد؟ چرا نعمت لاریان(به عنوان یکی از بازبین ها) قبل از اعلام آرا به شیراز رفت؟ چرا از اهواز پنج کار تایید شد؟ این یک آمار بی سابقه است. درد دل بسیار است و گوش مفت کم. پس سخن کوتاه می کنم. کار ما تایید نشد.
اعتراض
در پی این داوری های تاریک و سیاه... دوستان همچنان در حال اعتراض هستند حتی گویا قرار بر این شده که وکیل بگیرند تا بلکه از خود و کارشان دفاع کنند. خلاصه که طوماری در حال نوشتن است. از ما خواستند که زیر این طومار را به عنوان معترض امضا کنیم. من از تمام این دوستان معترض معذرت می خوام و همین جا اعلام می کنم که با این کارها هیچ چیز درست که نمی شود هیچ... بدتر هم می شود. این راهش نیست. منکر این نمی شوم که باید روزی بصورت جدی با این معضل مقابله کرد اما نه از این طریق. می دانم که ممکن است متهم به محافظه کاری شوم اما اصلا اینطور نیست. خیلی عصبی هستم پس طبیعی ست که آشفته بنویسم. درست هر سال به این داوری ها و بازبینی ها که می رسیم... اوضاع همین می شود که هست. راه چاره جای دیگری ست.
عرق شرم

گفتنی درباره جشنواره استانی بسیار است. اصلا دلم نمی خواد دربارش حرف بزنم و بگویم که با یک تلفن و یک تماس همه چیز زیر و رو شد. اصلا نمی خواهم بگویم که.......... بگذریم. می خواهم از گروه خودم بگم... از گروه نازنینی که همیشه و همه جا پشت و پناه من بودند... می دانم که با این اتفاقات همه شان دلگیرند و آزرده خاطر اما به همه شان می گویم که فدای تار مویتان... ما برنده هستیم فقط می خوام دست تک تکشان را بفشارم و تشکر کنم. از یحیی باوی که انرژی بسیاری برای این کار گذاشت. این را همه گروه می دانند. از حسام عزیزم که مستقیم از سرکار به محل تمرین می آمد... می دانم که خسته بود اما حضورش و شوخی های همیشگی اش دلگرمی گروه بود. از زهره حسنی که مسافت بسیاری را می پیمود تا به تمرین برسد و گاه شبها دیر وقت به خانه بازمی گشت از همسرش مهرداد اختیاری و حوریا کوچولو که در این مدت او را کمتر می دیدند معذرت می خوام. مقصر من بودم. از همه و همه از حسین کارگر برای اماده کردن نور در کوتاه ترین زمان از علی باوی برای آماده کردن موسیقی ها از مهدی موسوی برای عکس های زیبایی که از کار گرفت. از محمد منتظری و شبنم قشقایی و عبدالرضا سواعدی برای ضبط صداها.از داوود معاوی عزیز که وقتی خبر را فهمید تا مرز گریه رفت. خلاصه که اینها گنج های من هستند. دُرهای نایاب. از همه تان سپاسگزارم و ممنون
بعد از تحریر: اتفاق خاصی نیفتاده. درسته که کار تایید نشد اما به گمانم هنوز مادرانمان ما را دوست می دارند
مرد کارهای سخت
بعضی از آدمها زائیده شدند که بزرگی کنند. اصلا بزرگ بودن توی خون اونهاست. آدمهایی که تاریخ سازند و البته تفاوتهای اساسی با دیگران دارند. اعتماد به نفس جز لاینفک زندگی شان است. حالا اگر این اعتماد به نفس به گوهر تجربه هم آراسته شود که دیگر محشر کبراست. «بهروز غریب پور» هم از همون دسته آدمهای بزرگه که انگار خلق شده تا خالق کارهای بزرگ و سخت باشد. حتما تا حالا فهمیدید که چی می خوام بگم. اما ایرادی نداره. از بزرگی «غریب پور» و عظمت کارش چیزی کم نمی شود. فقط کافی ست به حافظه خود رجوع کنیم و با خود صادق باشیم. « بینوایان» را بخاطر بیاوریم با آن اجرای چشمگیر و پر شکوهش. رمان معروف « ویکتور هوگو» که در دستان هنرمند غریب پور، تبدیل به یک تئاتر بی نظیر شد. خاطرتان هست که چگونه سنگفرش های معروف پاریس را در صحنه بازسازی کرد؟ خاطرتان مانده که چگونه پاریس را به دل تهران آورد؟ یادتان هست آن بازی های جادویی را، « بهزاد فراهانی » در نقش بازرس ژاول ، « تانیا جوهری در نقش خانم تناردیه و البته بازی فوق العاده زنده یاد «مهدی فتحی» درنقش ژان وارژان. یا که نه ... اصلا چرا راه دور بریم. همین دو سه سال پیش. « اپرای عروسکی رستم و سهراب » را بیاد بیاوریم. بیاد بیاوریم که چگونه با تعداد محدودی عروسک، سپاهیانی عظیم را خلق کرد. بیاد بیاوریم که چگونه با لرزش دستان عروسک تهمینه ، اول چشمانمان از حدقه در آمد و بعد دل ما هم چون دستان تهمینه لرزید و بند بند دلمان از هم گسست. چه کسی جز او جرات انجام اینگونه کارها را دارد؟ داستان حماسی ایران با هنر بی بدیل غریب پور تبدیل به یک اپرای عروسکی بزرگ شد. آن هم در کشوری که اپرا کار کردن ممنوع و خطرناک است. اما چه باک که او خالق کارهای سخت است و خالق اپرایی کاملا ایرانی با موسیقی دل و جان نواز پدر موسیقی کلاسیک ایران « لوریس چکنواریان»
و حالا نوبت به «کلبه عمو تام» رسیده. شاهکاری دیگر. برگ زرین دیگری در کارنامه درخشان استاد غریب پور. شعبده بازی های استاد تمامی ندارد و البته جسارتی که خاص اوست. اینقدر از دیدن این کار ذوق زده شده ام که زبانم بند آمده. مطمئنا روزی در سالهای هزاروچهارصد و اندی شمسی، با نوه هایم خواهم نشست و از خاطره اولین بار دیدن بینوایان ، اپرای رستم و سهراب ، کلبه عمو تام و ... ( این سه نقطه را گذاشتم چرا که کارهای استاد ادامه دارد) حرف خواهم زد. و از مردی سخن خواهم گفت که بزرگ بود و زائیده شده بود برای بزرگی کردن



