تبليغاتX
.:: آرگوس _ سینما تئاتر ::.
آرگوس _ سینما تئاتر
اختصاصی گروه تئاتر آرگوس
» گزارش اجرا - 2 چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 10:28
اجرای روز دوم

امروز میشه یه نفس راحت کشید. همه چیز آماده است. دیگه مثل دیروز دغدغه بسته شدن نور نداریم. سر ساعت های اعلام  شده شروع کردیم. خوشحالم که خستگی دیروز از تن همه بیرون رفته.

این وسط حیفم میاد از علی محسنی عزیز تشکر نکنم. زحمتهایش بر هیچ کس پوشیده نیست. 

کماکان برای آپلود عکس ها مشکل داریم

قسمتی از نمایشنامه:

بهرام: اتفاقات بزرگ همیشه از جایی شروع میشه که ذهن ما تمام میشه... بچه که بودم... جوی بزرگی جلوی کوچه ما بود... همیشه آرزو داشتم از روی اون جوی بپرم... اما هر بار که همت می کردم  می افتادم توی جوی و سرتاپام میشد غرق لجن...با این کار کفر مادر در می اومد...حس و حال عجیبی بود... خودم احساس می کردم که امروز یه روز عادی نیست... سبک بودم مثل پر... خوشحال بودم و سرمست ...نمی دونم از بابت پاداش بود یا اون اتفاق خبر نکرده؟... دلم برای ستاره می سوزه... من بهش قول داده بودم که با هم به تماشای غروب بشینیم... همه چیز رو از بالا می دیدیم... منظره زیبایی بود... درختهای مغرور ... آسفالت بی اعتنا...ملحفه های سفید که روی پشت بوم ها پهن بودند و آروم باباد می رقصیدند... هوا بوی عید می داد... سبزی های سبز و تربچه های نقلی قرمز توی دکان روبروی خانه ما... باغچه پر از گلهای کاغذی... همه دور من حلقه زده بودند و من مهمان آرام و بی دردسر آسفالت سیاه خیابان... برای ستاره اتفاق بزرگی بود... اما ساده برای من... مثل پریدن از روی یه جوی کوچک... من امروز بالاخره موفق شدم از روی اون جوی بزرگ بپرم... نگاه کن مادر... ببین ... دیگه لباسهام تمیز تمیزه ... دیگه از لجن ها خبری نیست

/ستاره مات و مبهوت وارد می شود/

ستاره: چی شده یاد مادرت افتادی؟... اون که خیلی وقته مرده

بهرام: یادم نبود

ستاره: داری کم کم بی هواس میشی

بهرام: از دلتنگیه ستاره

ستاره: دلتنگ کی؟

بهرام: تو

ستاره: من؟

بهرام: مهتاب

ستاره: مهتاب

بهرام: مادرم

ستاره: مادرت

بهرام: بگذر ستاره  

 

نوشته شده توسط محمدرضا قاسمی | موضوع: گروه آرگوس | لينک ثابت |

Copyright © 2006 - Site bus: محمدرضا قاسمی