روز نوشت سینمایی
( نکاتی چند اندر باب لهجه جنوبی بازیگران در سینمای ایران)
زمانی بود که هر کجا می رفتیم، به محض اینکه می گفتیم خوزستانی هستیم، طرف می خندید و با لحن حمید فرخ نژاد در عروس آتش ما را مخاطب قرار می داد. در واقع نوعی ریشخند. بعد ما که بهمان برخورده بود پس از فک زدن های بسیار و کف به دهان آوردن، به طرف حالی می کردیم که بابا اون لهجه عربهایی است که می خواهند فارسی حرف بزنند. از طرفی مگه خوزستانی ها حتما باید عرب باشند؟ اینها را که می گفتی طرف که مثلا شیرفهم شده بود، شروع می کرد و ادای لهجه من درآوردی و مزخرف نصرالله رادش در ساعت خوش را در می آورد. تصور کنید که اوضاع از چه قرار می شد. دیگر از شدت عصبانیت گریه ام می گرفت. امان از این اطلاعات غلط. امان از بازیگری که اطلاعات غلط به مخاطب بدهد. امان از رسانه ای که کم فروشی کند.
این داستان لهجه هم در بازیگری عجب داستانی شده. بازیگری از یک شهر و دیار، می خواهد نقش آدمی را در جغرافیای دیگر بازی کند. طبعا اولین و بارزترین عنصر لهجه است. کاری به لهجه ها و گویش های دیگر ندارم چون نمی شناسمشان. اما می خواهم به لهجه ای که می شناسمش بپردازم. خوزستانی و بطور اخص آبادانی. قضیه به سالها فبل برمی گردد. به زمانی که یک بازگر طنز ــ رادش ــ در مجموعه ساعت خوش در بسیاری از آیتم ها با لهجه ای که مثلا آبادانی بود صحبت می کرد. این لهجه چرند به مذاق خیلی ها خوش آمد بطوریکه آیتم های این آقا با این لهجه طرفداران بی شماری پیدا کرد. البته بجز استان خودش ــ خوزستان ــ وقتی هم که به او خرده می گرفتند، ایشان ادعا می کرد که من خودم اهل آبادان هستم و این لهجه را کاملا می شناسم. جالب اینکه همین آقا همان سالها در مصاحبه با یکی از شبکه های تلویزیونی اعلام کرد که فقط تا 4 سالگی در آبادان بوده و بعد از آن به بهبهان مهاجرت کرده و در همانجا بزرگ شده. حالا این آقا عجب حافظه ای دارد که لهجه 4 سالگی اش یادش مانده! از این موضوع سالها می گذرد. مردم آبادان به این بی مهری ها عادت داشته و دارند. اما متاسفانه اهالی دیگر این سرزمین، این لهجه را به نام آبادانی شناختند. تا جاییکه در یک برنامه ورزشی به نام "گل" گزارشگر درحال مصاحبه با بهنام سراج عزیز بود ناگهان در میان سئوال های فوتبالی اش شوخی اش گل کرد و به بهنام گفت: " میشه یه خورده آبادانی حرف بزنی؟" بهنام بیچاره هاج و واج مانده بود. اون گزارشگر نمی دانست که بهنام از اول برنامه تا به انتها داشت آبادانی حرف می زد. آنها که بهنام را می شناسند، می دانند که این همان گویش همیشگی بهنام بود و هست. اما از بخت بد پای این لهجه من درآوردی به سینما هم باز شد و تا دلتان بخواهد نقش های کوچک و بزرگ، افراد قاچاقچی، دربدر و آواره، خلافکار با همان لهجه حرف می زدند و ما با اعصابی خراب مانده بودیم که این یارو مثلا آبادانی ست؟ چرا برداشت کارگردان و بازیگر از یک آبادانی و لهجه اش اینگونه است؟ چرا به خودشان زحمت اندکی تحقیق نمی دهند؟ آیا آبادانی همیشه آواره است و دربدر و خلافکار؟
در سینمای جنگ اوضاع کمی بهتر شد. کارگردانها تخفیف می دادند و یک کاراکتر شوخ و شنگ که اندکی هم مخش سه کار می کرد را وامی داشتند که با لهجه آبادانی حرف بزند. روزگاری بود. اینها را همه گفتم تا به اینجا برسم. حالا آبادان و خوزستان لوکیشن بسیاری از فیلم های مطرح این سینما شده اند. اما متاسفانه همت بازیگران ما فرقی نکرده. هنوز هم خودشان را بی نیاز به تحقیق و تمرین می دانند. فیلم دوئل را به یاد دارید؟ پرخرج ترین فیلم تاریخ سینمای ایران. پیدا بود که روی همه چیز کار شده بود الا لهجه. لهجه بد بازیگر بزرگی مثل پرویز پرستویی در کنا لهجه بد دیگران از جمله پژمان بازغی، پریوش نظریه، سعید راد و.... با تمام احترامی که برای هدیه تهرانی قائلم اما خدا را شکر که هدیه نهرانی لب به سخن نگشود و گرنه احتمالا با یک لهجه جدید به نام آبادانی طرف بودیم. البته ناگفته نماند که در همان فیلم گوهر درخشانی بود که هم بازی اش درخشید و هم به خوبی از پس لهجه برآمد. گوهری به نام کامبیز دیرباز. دمش گرم و سرش خوش باد. زیباتر زمانی بود که سیمرغ را بخاطر همین فیلم دریافت کرد. خوشحال بودیم که داوران این رنج دیرباز را دیده اند، اما... بعدها اتفاق جالب تری افتاد. روز سوم. اوضاع خراب تر از دوئل بود. ــ البته بجز بازیگران بومی ــ پوریا پورسرخ و باران کوثری سرآمد بد لهجه ها بودند و جالب اینکه اولی برای این فیلم کاندید سیمرغ بود و دومی سیمرغ را گرفت. این همان اتفاق جالبی بود که گفتم. مگر نه اینکه بیان در کنار حس و بدن از سه فاکتو اصلی بازیگری ست؟ پس ملاک انتخاب چه بود؟ و اگر باران کوثری برای خون بازی این جایزه را گرفته پس چرا در تبلیغات روز سوم از این جایزه استفاده می شود؟ در آن فیلم جواهر نایابی هم هست. حامد بهداد را به یاد بیاورید. کاملا عراقی و عرب. چگونه است که در شرایطی یکسان، حامد بهداد اینهمه وقت می گذارد و علاوه بر لهجه عربی، یک زبان دیگر ــ عربی ــ را هم فرا می گیرید اما دیگران این همه سست و بی تفاوت از کنار این فاکتور می گذرند؟ بهداد شعور بالای خود را نشان داد. به ارتفاع پست نگاه کنیم. حمید فرخ نژاد که حسابش جداست. بچه آبادان است و این لهجه را بخوبی می شناسد. اما لیلا حاتمی چه؟ او به زیبایی نقش یک زن جنوبی را ایفا کرد. با لهجه ای کاملا درست و اصولی. این جز جدیت بازیگر چیز دیگری نبود. حمید می گفت که تمام دیالوگهای لیلا را روی کاست گفته بوده و لیلا مدام به آن کاست گوش می کرده. کار ساده و بی خرجی که مهدی ساکی هم برای حامد بهداد و کامبیز دیرباز انجام داد. سرانجامش را هم که همه دیدند. همان فیلم و گوهرخیراندیش. بازی زیبا و روان و شایسته تقدیر اما... با عرض معذرت باید بگم که خانم خیراندیش به گویش بوشهری حرف زد نه آبادانی. خلاصه که اگر بخواهیم این فهرست را ادامه دهیم، مثنوی هفتاد من می شود و ترسم ازآن است که کار ه جای باریک بکشد. رابرت دنیرو درخاطراتش می گوید که برای پدر خوانده 2 و یاد گرفتن زبان ایتالیایی با لهجه سیسیلی، مدتها به سیسیل سفر کرده بود. وقتی هم که برمی گردد یک سیسیلی کامل است. این یعنی جدیت. چیزی که متاسفانه در بین بازیگران ما کمتر به چشم می خورد. کم داریم بازیگرانی که مثل کامبیز دیرباز ، حامد بهداد و لیلا حاتمی که قبول زحمت کنند و رنج تحقیق برخود پذیرا باشند. این است تفاوت بازیگرهای بزرگ و بازیگران کوچک.


