روزی که آن اتفاق افتاد

 جمعه حرف تازه ای نداشت

 

او : بالاخره که چی؟... یک هفته است که هی می نویسی و خط می زنی و هی کور می کنی و از نو می نویسی

من: تقصیر من نیست... وقتی می خوای از موضوعی که اصلا مهم نیست حرف بزنی اینجوری میشه  دیگه

ادامه نوشته

مرگ بازی منتشر شد

مرگ بازی منشر شد

اگرخاطرتون باشه مدتی قبل تکه هایی از نمایشنامه مرگ بازی رو آپ کردم... خیلی از دوستان خواهان خواندن متن کامل این نمایشنامه بودند و من آن زمان شرمنده ایشان شدم. اما حالا به همت دوست عزیزم... محسن عظیمی... نمایشنامه مرگ بازی در شماره این ماه سایت اثر منتشر شد. فکر کنم و باز هم فکر کنم اگه سربزنید و بخونید ضرر نکنید... اگر لذت بردید که گوارای وجودتان و اگر نه بر من ببخشایید

فقط می ماند تشکر دوباره از محسن خان عظیمی... برای همه چیز و دیگر هیچ اش 

مرد ـ ما آدمهابیشتر از اینکه توی بطن زندگی باشیم ... توی حاشیه ایم ... تو اصل باش... اصل اصل... بی تـقلب ... کـتاب رو فراموش نکـن ... دوای هر دردیه...اما خـودش هـم یـه درد بزرگـه ... با تمـام این حـرفـها ... اگـه روزی و روزگاری بهت توهین شد ... تحقیر شدی و دستت از همه جا کوتاه بود.../ آرام/ خودکشی تنها راهه ... نه نترس ... نه به من توهـین شده نه تحقـیـر/ بغض/ اما دسـتم از همه جا کـوتاه سـت/ سعی می کند برخود مسلط باشد/...نمی دونم چـرا امشب اینقـدر هـذیون میگـم ... نه عـزیزم ... نترس... من عـرضه خودکشی هم ندارم ... هوای مادرت رو داشته باش ... چتر بالای سرش باش ... بی منت.

متن کامل را اینجا بخوانید

به بهانه نمایش مانیفست چو محمد رحمانیان

پرواز مگس های آفریقای

   
         
دو حرف دارم جدا جدا… 

اول اینکه:

بزرگترین و مهمترین ایرادی که از نویسندگان ادبیات دراماتیک ما ( اعم از فیلمنامه نویس و نمایشنامه نویس) می گیرند این است که....

و حرف دوم:

اما حرفهایی هست که نمی توانم نزنم. حرفهایی که چون بغض گلوی من و هم نسلانم را گرفته. ترسم از آن است که روزی این درد خفته دق مرگمان کند...

متن کامل را در ادامه مطلب و یا در سایت آدم برفی ها بخوانید

ادامه نوشته